چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386

آن روز در نگاه تو و خنده بهار می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد

می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح دل را فدای چشم نجیب ستاره کرد

هر صبح با صدای تو بیدار می شوم در قلب من همیشه می آید صدای تو

هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست با قطره های ساکت باران فدای تو

ای انتظار خسته گل های رازقی  تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی

 تو بردی از میان سکوتم دل مرا تو معنی سرودن پاک حقایقی 
 
تو جاده رسیدن قلبی به آسمان من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم

تا سرزمین سبز تجسم می آیم و در بین راه عاشق مهتاب می شوم

تو با وفاترین افق دور مبهمی یادت کنار ساحل دل تاب می خورد

هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش از برکه لطیف دلت آب می خورد 

نقاشی تمام افقهای عالمی نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود

در شعر من همیشه تو معنای بودنی قلب غزل برای تو دلتنگ می شود 

تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی

تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
 
تب می کند بدون تو احساس پاک عشق جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند

جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و

روح مرا روانه پرواز میکندهر وقت شهر پنجره ها باز میشود  
 
من ابتدای نام ترا گوش می کنم وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه

غم را به حرمت تو فراموش میکنم آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز

گاهی دلش برای دلت شور می زندپروانه ای ز باغ تبسم می آید و 

دل را به سوی شمع پر از نور می زند احساس من همیشه پر از قطره های عشق

قلبم بدون نام تو دلگیر می شود هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم

بر برگ های عاطفه تکثیر می شودتو بهترین حکایت گل های نرگسی 

با چشم تو نگاه پر از یاس می شوددر لا به لای عاطفه های نوازشت 

عطر نجیب خاطره احساس می شود تا آخرین نگاه به یاد توام بدان

دل هر چه می کند همه آن برای توقلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست 

قلب تمام عشق پرستان فدای تو
 

جمعه 4 خرداد ماه سال 1386

ای کاش می توانستم نشان دهم،                  I wish l could make you    

 

که تا کجا دوستت دارم.           Understand how l love you

 

همیشه در جستجو هستم،                                 Iam always seeking but

 

 اما نمیتوانم راهی بیابم...                          cannot find a wayac    

 

به آن آنی در تو عاشقم،                  l love in you a someth      ing

 

که تنها خود کاشف آنم ،                               That only have discove      red

    

       آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد.    the you_ which is beyond      the

 

و تحسین می کند.                  you of the worldthati          s

 

آنی که تنها وتنها از آن من است.         admired and known byothe        rs 

 

آنی که هرگز رنگ نمی بازد.          a you which is eapeciallymi       ne

 

             وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم .   Which cannot evto      l ve   

جمعه 21 اردیبهشت ماه سال 1386
 

دوست دارم که.....

یه اتاقی باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار ... پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستتم دورم حلقه کردی ... بهت می‌گم چشماتو می‌بندی؟ میگی آره! بعد چشماتو می‌بندی ... بهت می‌گم برام قصه می‌گی تو گوشم؟ می‌گی آره! بعد شروع می‌کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... یه عالمه قصة طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی‌شن ... می‌دونی؟ می‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق ... بلدی که؟ ولی تو که نمی‌دونی می‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستی ... نمی‌دونی من تیغ رو از جیبم در میارم ... نمی‌بینی که سریع می برم ... نمی‌بینی خون فواره می‌زنه ... رو سنگای سفید ... نمی‌بینی که دستم می‌سوزه و لبم رو گاز می‌گیرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی ... تو داری قصه می‌گی.. من شلوارک پامه ... دستمو می‌ذارم رو زانوم ... خون میاد از دستم می‌ریزه رو زانوم و از زانوم می‌ریزه رو سنگا ... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشمات بسته است و نمی‌تونی ببینی ... تو بغلم کردی ... می‌بینی که سرد شدم ... محکمتر بغلم می‌کنی که گرم بشم ... می‌بینی نامنظم نفس می‌کشم ... تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت! می‌بینی هر چی محکمتر بغلم می‌کنی سردتر میشم ... می‌بینی دیگه نفس نمی‌کشم ... چشماتو باز می‌کنی می‌بینی من مردم ... می‌دونی؟

من می‌ترسیدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهایی مردن ... از خون دیدن ... وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گریه نکن دیگه! ... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم دلم می‌گیره‌ها ! بعدش تو همون جوری وسط گریه‌هات بخندی ... گریه نکن دیگه خب؟ دلم می‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟